سلامی چو بوی خوش آشنائی

بالاخره بعد از مدتی امروز فرصتی پیش آمد که سری به وبلاگم بزنم . باور نمی کنم که چقدر روزها سریع می گذرد. مارچ برک ( ۲ هفته تعطیلی بهاره برای موسسات آموزشی- مدارس و دانشگاهها) هم از راه رسید. امیدوارم در این مدت بتوانم به کارهای معوقه ام برسم  .( امیدواااااااررررم ).

در این مدت که در ونکوور هستم دوستان خوبی پیدا کرده ام ( علیرغم اینکه شنیده بودم که بهتراست از اجتماع ایرانی پرهیز کرد) به عقیده من این دوستان می توانند همراهان خوبی  برای سهیم شدن در شادی ها و غم ها- نگرانی ها و هیجانات ... باشند.

به عقب که نگاه می اندازم مهاجرتم را کاملا تائید می کنم و بسیار راضی هستم. کمتر موردی بطور مستقیم مرا می آزارد - قسمت اعظم نگرایم ناشی از دوری از عزیزانم است که شاید اگر در کنارشان بودم هم برای خودم هم برای آنها باعث قوت قلب بودم. تنها کاری که از دستم برمی آید اینست که همه را به خدای بزرگ و مهربان بسپارم ....

تجربه ام در این مدت شامل دو جمله تکراری است اما برای من پر معنا:

۱) زندگی از انتخاب های کوچک و بزرگ ما شکل می گیرد.

۲) غیرممکن وجود ندارد :اگر مصمم و آرزومند باشم به اهدافم خواهم رسید.

شاد و سلامت باشید.

 

 

کم کم حس می کنم که زبانم بهتر شده است البته راضی نیستم - به زعم من زبان آموزی تا سالها باید در زمره کارهای ضروری و همیشگی قرار بگیرد. خلاصه اینکه کاری است بدون تعطیلی و تمام وقت!

تغییر فصل کاملا" مشهود است. من عاشق باران های ونکووری آنهم از نوع بهاری اش هستم ( خدا بهم رحم کرده است چون معمولا مهاجران تازه وارد به ونکوور باران های کم و بیش آن را دوست ندارند ).