اگر دروغ رنگ داشت هر روز شايد ده ها رنگين كمان در دهان ما نطفه مي بست و بي رنگي كمياب ترين چيزها بود.

به خدا بحثي است اين بحث راستگويي و صداقت . نمي دانم چرا عده اي از ما بني بشر عادت كرده ايم به انجام كارهاي سخت و طاقت فرسا  عادت كرده ايم در گير فرايند پر پيچ و خم و آبروبر و مشت واكن و...شويم  ولي از گقتن حرف راست كه مثل راحت الحلقوم است ابا داريم ؟!! 

همیشه از دروغ بیزار بودم و هستم . دروغ را سرمنشا همه بديها مي دانم و انعطافي نيز در اين خصوص نداشته و نخواهم داشت.  تصور كنيد كه چه ها كشيده ام از دروغ نگفتن و دروغ شنيدن .

بخاطر دروغ نگفتن خیلی امتیازها و فرصت ها را در محيط هاي اداري و غيراداري از دست داده ام  و از دست مي دهم . بخاطر عدم تحمل کلام دروغ نیز خیلی از به ظاهر دوستان را از دست داده ام  و در مجموع بسیاری از رابطه ها را كه دروغ اندود شده بودند را يا محدود یا قطع کرده ام . به زعم خودم شده ام غيراجتماعيو همچنان اين روند در مواجهه با دروغ ادامه خواهد داشت.

اولین و مهم ترین شرط ازدواجم هم صداقت بوده است . نه ثروت نه مدرک تحصیلی و نه هیچ شرط دیگری فقط و فقط صداقت ! حتی بعضی از عزیزانم هم وقتي مي ديدند با گذشت زمان هنوز مصمم به رعايت اين شرط هستم -  دوستانه و ملتمسانه - مستقیم و غیرمستقیم  توصيه و تذكر می دادند که مري جان کمی تجدیدنظر کن ! به زبان بي زباني يعني :بابا  از خر شیطان بیا پائین " گشتیم نبود - نگرد نیست" ولی من زیر بار نمی رفتم كه نمي رفتم  و می گفتم مرغ یک پا دارد.

لطفا" جائي مطرح نشود نتیجه این مقاومت هم همین شد که تقریبا" در سن مادر بزرگم (روحشان شاد) ازدواج کردم ولی با فردی صادق و راستگو قبلا" برایتان گفته بودم که من مری هستم نه برگ چغندر بالاخره حرف ما حرف است و جوينده يابنده .

دوستان و آشنایاني كه  در جریان این عهد سرسختانه ما با خودمان بودند پس از ازدواج ما بسيار کنجکاو بودند که بالاخره  کی از عدم صداقت همسر عزیزتر از جان گله و شکایت به دیوان عدل الهي  می بریم  فعلا" اميدها نا اميد گشته و گوش شیطان کر تا این لحظه عدم انحرافي از جاده صداقت و راستي توسط شخص شخيص همسر جان صورت نگرفته است تا ببينيم در آينده چه اتفاق مي افتد. ما كه به راستگويي همسرمان دلخوشيم تا خدا چه مي خواهد. 

و مخلص کلام اینکه : خانم جان! آقاجان! عزیزم !جانم! دروغ نگو همین و بس.