بابانوئل
امروز باتفاق همسر جان رفتیم به استقبال سنتا در مسیر وست جورجیا تا برارد. این اولین بار بود که سنتا یا همان بابانوئل را می دیدم و در این نوع مراسم شرکت می کردم. کلی عکس و فیلم گرفتم.
گاهی ناگزیر هستم از مقایسه و مقایسه... ولی خوشحالم که اینجا هستم و به پیشواز شادی می روم و با تمام وجود شادی را به خانه دلم راه می دهم.
برای همه شادی و شادکامی آرزو می کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 0:5 توسط مری
|
زندگی حرکت است و صعود